تبليغاتX
قصه های من و دوستم زندگی



 
قصه همیشگی فقر و ثروت


 

1 سال زود گذشت

وقتی به پشت سرت نگاه می کنی می بینی سال گذشت و هیچ کاری نکردی

تابستون اومد و من طبق معمول خستگی مفرط از درسایی که رشته مورد علاقم بود،داشت منو می کشت

نمی دونم ضعف از کجاست ولی دارم فکر می کنم درس فقط واسه مدرک دارم می خونم

چون چیزی که توی دانشگاه ها بهمون درس میدن همش یک مشت چرت و پرته

خدا خدا می کردم که از بند درسا خلاص بشمو تابستون بیاد و من بتونم کتابایه مورد علاقمو بخونمو یکمی برم دنبال چیزی که بتونه واقعا چیزی از کامپیوتر یادم بده.

توی دانشگاه یک مشت چرت و پرت یادت میدن...

یکی پارتیش کلفته...استخدام میشه توی اداره ویندوز نسب کنه

یکی باباش پولداره...چین،تایوان،سنگاپور جنس وارد می کنه

یکی پولداره...ادامه تحصیل تو کشورهای  قدرتمند در زمینه نرم افزار مثل هند

یکی بی پول... میره با کلی وام و این جور چیزا کافی نت میزنه

یکی بی خیال...مدرک و میگیره میره دنبال ولگردی

و...

نمی دونم ضعف از کجاست. نظام آموزشی یا خود ما؟

به قول مامان بابام دیگه مثل قدیما نیست که تا کلاس 6 بخونی بعد استخدام بشی

دیگه وقتی می خوای بری ازدواج کنی باید قبل از بله گفتن باید بگی با اجازه بزرگتر ها و جیب مبارک بله

دیگه وقتی یک خونه دویست متری توی بیرجند کوچیک ما قیمتش 200-300 میلیون میشه باید بگردی دنبال لونه موش

وقتی یک جنس تویه مغازه قیمتش در مدت 1 هفته 200 تومن زیاد میشه تا چند سال دیگه واسه نفس کشیدن هم میگن"ببخشید ما تحریم شدیم در نفس کشیدن صرفه جویی کنید وگر نه قیمت قبض هوای بدنتون تساعدی بالا میره"

"لطفا با تحریم بسازید چون می خواهیم انرژی هسته ای داشته باشیم"

تمام لذت زندگی و از ما گرفتین

مردم به جای این که فکر کنن ادامه روز و چجوری می تونن کناره خانوادشون باشن باید فکر کنن ببینن که چه جوری مشه پوله نون داد،پول لباس بچه داد.

اینقدر ما ایرانیا صبور و شکیبا هستیم که با این همه بد بختی و گرونی هنوزم صدامون در نیومده و امید داریم وضع درست بشه ولی میترسم نوش دارو پس از مرگ سهراب باشه.

کاش 7000 سال پیش به دنیا میومدم تا نمی فهمیدم تو دنیا چه امکاناتی هست و من ازش به بهره موندم.

خدایا شکرت

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/10ساعت4:43توسط ک.ک.ناخدا |
جایی که منطق نفی می شود

من می خوام پس میشه

 

سلام به همه بینندگان وبلاگم که می دونم از تعداد انگشتان یک دست تجاوز نمیکنه.

راستش حق دارن،چون به نظرم دست نوشته هام فقط واسه خودم زیبا میاد.شاید به خاطر این باشه که من نوشته هام توی یک محیط بسته شده و فقط من که نوشتمش میتونم بفهمم که تویه نوشته هام الف فریادم با سکوتی مرگبار همراه شده و من فقط آرزو دارم روزی فریاد بکشم.

همیشه دوست داشتم موسیقی یاد بگیرم.موسیقی که بتونه واسه چند لحظه روح این تن خستمو یه تکونی بده،نمی خوام به پرواز در بیاد.فقط یه تکون کوچیک.

می خوام برم سراغ موسیقی سنتی ایران که دلم واسه سنتورش،سه تارش و اون تار نازنینش پر می کشه ولی حاضرم از این همه لذت موسیقی سنتی دست بکشم و به اندازه 3 دقیقه دلمو به یک موسیقی راک اند رول آمریکایی سرگرم کنم و فقط احساس کنم که شاید ارضا شده باشم.

بازم نوشته های این پستم داره زیاد میشه و من حتم دارم که کسی که میاد توی وبلاگم به خودش میگه کی حوصله داره حرفای این ک.ک رو بخونه و توی کامنت می نویسه."زیبا بود.موفق باشید".

امروز اومدم تا توی این پست بگم می خوام غمو از نوشته هام دور کنم.

می خوام یکمی به زندگی ، این دوست قدیمی یک سلام بدم تا شاید دوباره به من بگه خوش آمدی.

درسته دنیا ارزش خیلی از جوش خوردن هارو نداره ولی اگر توش زندگی نکنی عین یک غذای ناسالم که دستگاه گوارش پس می فرسته تو هم طرد میشی.باید ساخت،باید همراه با ساختن سوخت و آباد کرد.باید تلاش کرد،باید جوونی کرد.افسوس تنها چاره کار نیست ای انسان فانی.

دوست دارم زندگی ولی خیلی سرکشی.

مطمئن باش طبق خواسته خودم می سازمت زندگی.

 

+نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت4:40توسط ک.ک.ناخدا |