
I hate you now,so go away from me
You're gone, so long
I can do better,I can do better
Hey, Hey you I found myself again
That's why you're gone
I can do better, I can do better
+
نوشته شده در شنبه
1388/07/25ساعت 14:8 توسط ک.ک
|
خیلی وقته تویه دنیا دوستی کم شده.آدم ها طبق قانون بخور تا خورده نشی می خورن و جلو میرن حال بستگی داره که چقدر بتونن بخورن هرچی بیشتر گنده تر و بیرحم تر.دیگه شاید یک یا دو نفر تویه زندگی من باشن که واقعا بشه بهسون دوست گفت.هر روز صبح میشمردمشون که نکنه کم بشن ولی خدارو شکر هنوز هستن.مشکل توبه برقراری ارتباط نیست.ارتباط بر قرار میشه فقط وسط کار هستش که دیگه هرکار می کنی سیگنالی منتشر نمیشه.دوستی به خاطر باد تویه کلش به خودش نمیزنه بعد از 7 سال که دوباره دیدتت بایسته و بگه سلام دوست قدیمی یادت میاد تو مدرسه چه خاطراتی داشتیم؟؟؟ یکی دیگه از پیشرفتت ناراحت میشه و بهت دروغ میگه تا نتونی چند وقتی به زندگیت برسی تا شاید بتونه کمبود هاشو پوشش بده.
دوست کجاست؟؟؟
شاید من دوست خوبی نیستم.
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/07/21ساعت 22:52 توسط ک.ک
|

سلام.چطوری خاطره؟
همیشه تویه ذهن می مونی.یک زمانی به خودم می گفتم که چقدر خوبه که آدم می تونه بعضی از چیز ها رو فراموش کنه ولی بعدش گفتم پس جای عبرت کجاست؟
اگر یک روزی خواستی اشتباه فاحشی رو دوباره انجام بدی تجربه ای که بدست آوردی باید چطور استفادش کنی وقتی که از حافظت پاک شده؟
اشتباهات شیرین و تلخ هستند ولی بعضی از اون ها اینقدر شیرین میشن که طعم فوق العادش باعث میشه بجای لذت از تو یک احمق بسازه که یک افسار کم داشته باشی.
نمیشه همیشه اشتباه کرد و گفت اشکال نداره فعلا خوش باشیم گور بابای آینده چون مطمئنا در آینده بیشترین جمله ای که تویه زبونت می افته اینه که "اگر فلان می کردم الان وضعم این نبود".
این دنیا زمان استفاده دو ایده ال رو بهت نمیده.همیشه جمله ای هست که من تویه ذهن خودم تکرارش می کنم.اون جمله اینه که اگر این رو می خوای باید بی خیال اون یکی بشی.این تنها راهیه که وقتی سر دو راهی می مونم انجام میدم تا حداقل بفهمم اگر کاری رو انجام دادم اون موقع از روی عقل انجام دادم.چون لگر قرار باشه کاری بکنی بهتر که درست انجامش بدی.
+
نوشته شده در سه شنبه
1388/07/07ساعت 0:50 توسط ک.ک
|
سلام
خیلی وقت به خونه دوم خودم تویه وب سر نزدم.
بعضی مواقع به خودم میگم امیر خیلی سنگ دل شدی.دیگه دستت به نوشتن نمیره.داری چیکار می کنی؟؟؟
به احتمال زیاد اون دوست و رفقای وبلاگی هم که یک سری به وبلاگم می زدند دیگه پاشون از این جا کنده شده.
یک زندگی ماشینی انتخاب کردم.نه اجازه می دم کسی بهم نزدیک بشه نه خودم
به کسی نزدیک میشم.خوبی های خودشو داره میتونی تویه کارات موفق،باشی می
تونی به زندگی بیشتر برسی،می تونی پول در بیاری،می تونی بچسبی به دنیا.یکی به من گفت امیر خیلی عوض شدی بهش گفتم آره ریش و سبیلم خیلی بلند شده باید کوتاهشون کنم.
هر کسی رو می بینی فقط بلد تویه مستی کامل از عشق،محبت،صلح یا صفا حرف
بزنه ولی این جور حرف زدن اون هم با حالت مستی یک گناه بزرگه.حداقل چند
مدت پیش که دلم به حال اطرافیانم می سوخت این یکی از قوانین زندگیم بود.
نمی دونم تویه این زمونه هنوز هم میشه عاشق شد؟؟؟
به قول نظامی
مشو چون خر به خور و خواب خرسند اگر خود گربه باشد دل در او بند
عشق به گربه هم جالبه
+
نوشته شده در پنجشنبه
1388/04/18ساعت 16:51 توسط ک.ک
|
دانش آموز : میرم مدرسه،میرم مدرسه جیبام پر از فندق و پسته
خبرنگار : کلاس چندمی کوچولو؟
دانش آموز : میرم کلاس دوم
خبرنگار : می خوای چیکاره بشی؟
دانش آموز : می خوام دکتر بشم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
دانشجو : استاد توروخدا نمره قبولی منو بدین که دارم مشروط میشم اگر مشروط بشم اخراجم می کنن
استاد : از همه استاد ها پرسیدم میگن از درس اونا هم افتادی نه پسر جان تو بهتره وضعیتتو درست کنی.من نمره نمیدم
با این چیزا به چشم انداز ۲۰ ساله که هیچ به ۵۰۰ سالش هم نمیرسیم
+
نوشته شده در سه شنبه
1387/11/15ساعت 18:36 توسط ک.ک
|