تبليغاتX

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

قصه های من و دوستم زندگی

قصه های من و دوستم زندگی
 
 

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/02/09 توسط ک.ک

یک روزی غرورم رو می شکستن
می گفتم چرا باید اجازه بدم اینطور بشه؟
بعد فهمیدم لذت مردم سرزمین من تویه این کاره
گفتم هم فکر بشم باهاشون
دیدم با شیوه تربیتی خانواده من متفاوته خوشم نیامد
گفتم حتما غرور تو یک فکر غیر خدایی،نه اینکه خدا وجود نداشته باشه یعنی خدا من باشم و بقیه بنده
دیدم یک بلف احمقانست واسه خود بزرگ بینی کاذب
الان تازه دارم حس می کنم به یک کمال نسبی رسیدم
خیلی ها سعی می کنن کارهایی که خودشون انجام میدن و من انجام نمیدم رو بزرگ جلوه بدن تا من رو به شیوه قدیم کوچیک جلوه بدن
ولی هر دفعه که همون آدما واسه درد دل یا مشاوره واسه تصمیم یک کاری از جلد مسخره خود بزرگ بینی میان پیش من تا بهشون راهنمایی بدم بشتر به من ثابت میشه که من درست قدم بر می دارم
اون لحظه هست که می فهمم هرچی از این بنده خدا شنیدم به خاطر عقده هایی بوده که داشته
همه دچار خود بزرگ بینی هستیم،منم هستم ولی وقتی آدم حرفی برای گفتن نداره بهتره ساکت باشه و پشت سر هم فک نزنه
کاش می شد حسم رو تو نوشته هام بیارم
کاش کلید های کیبورد مثل ترتیب کلاویه هایی که آهنگ رو می سازن مفهوم رو برسونه
فقط می تونم بگم از من وحشی گری ساخته نیست
همتون رو می سپرم دست خداهایی که تو ذهنتون هست
امیدوارم تو این حماقتتون دست پا نزنید


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/10/13 توسط ک.ک


دیروز که نبودیم مثل داستان تخیلیه که دوست داریم مثل دیدن یک سکانس خوب واسه همه تعریف کنیم
فردامون هم سراسر امیدهای پوچ باید باشه تا دست به خودکشی نزنیم
پس چرا امروز واقعیه؟


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1390/10/06 توسط ک.ک


دورو برت رو که نگاه می کنی خیلی آدمای متفاوتی می بینی.هر کدوم یک چیزی رو تو زندگیشون ملاک می دونن و فکر می کنن ار طرف مقابل مثل دوست همکار استاد یا هر کسی که در طول شبانه روز باهاش زیاد سر کار دارن اون ملاک رو نداشته باشند.

از دیدگاه اون ها یک احمق و یا ضعیف به نظر می رسه.من خودم از این دسته آدم ها بودم ولی کم کم سعی کردم آدم ها رو همون جوری که هستن بپذیرم.
خیلی حرف پشت هر حرکت آدما هست اون ها دارن با اون سوالات که بعدش ازشون بپرسی منظورت چی بود میگه هیچی یا میگه بیا فلان کنیم و بعد میگه نه ولش کن داره می سنجدت.
می خواد ببینه چقدر ضعیف و یا احمق هستی همین انسان ها آرزو های رفتاری گمشده خودشون رو تو بقیه دنبال می کنن.در این مواقع هست که باید بهش بگی چقدر احمق و ضعیفی.
نقش رو باید درک کرد نه تقلید و نه نقد.نقش وجودی تویه زندگی یک حفره خیلی بزرگه.باید با استعداد های خودت حلش کنی نه اجرای کاری که مال تو نیست.
همیشه انسان ها در درجه معمولی به دنبال دو چیز هستن.
1-دیدن ضعف دیگران برای ایجاد اعتماد به نفس تو وجود خودشون.
2-پیدا کردن قدرت تو افرادی که از نظر اون ها قدرت دارن تا برسن به درجه اون ها.
معمولی بودن بده نه؟
کاش بشه رول خودت رو تو زندگی بازی کنی.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1390/03/22 توسط ک.ک
بی شعوری
کلمه جالبیه.خیلی ها این کلمه رو استفاده می کنن بدون اینکه بدونن خودشون یک بی شعور تمام عیارن
بی شعور تا وقتی که نفهمه بی شعوره درمان نمیشه.شاید شما هم تویه زندگی تون مورد های مشابه داشته باشید یا اصلا خودتون بی شعور باشید.
حتما دیدین کسی که میاد خونتون و بدون هیچ توجهی لیوان چای خودشو جوری به طرف دهانش می بره که همش چپه میشه روی فرش یا مثلا وقتی خواب هستین جوری رفتار میکنه که اصلا براش مهم نیست که بیدار بشید.
شاید بگید من زیاد وسواسی هستم ولی همین که احتمال وسواس داشتن خودمو گفتم یعنی بحث فرا تر از وسواس منه.این جور افراد بی تفاوت و بی شعور اقلب دچار خود بزرگ بینی مطلقی هم هستن و از اینکه مورد خنده دیگران قرار بگیرند به شدت وحشت دارن.مثل این میمونه که این افراد دچار یک پارانویای شدید باشن.همیشه اگر کسی که باهاشون خودمونی نیست بخواد بهشون نزدیک بشه اینقدر سوء ذن بهش پیدا می کنن تا از سلام کردن طرف مقابل یه خودشون کوه بسازن و بگن"یا خدا طرف چقدر بی شعوره".جالب اینجاست که اگر خصوصیات رفتاری اینجور آدم ها دقت کنی و مدتی باهاشون زندگی کنی می فهمی که هیچ چیزی واسه ارائه ندارن و برای بالا بردن خودشون بیشتر سعی می کنن افراد دور و بر خودشونو به هر نحوی
خراب کنن و پشت بندش از خودشون به صورت زیرکانه ای تمجید می کنن که این کار زیرکانه رو تحسین می کنم.من به شدت یکی از این افراد رو زیر نظر داشتم تا جایی که به قسمت مهمی از شخصیت شون رسیدم و این بود که اکثر این افراد یک جور دزدی ادبی می کنن و سخن آدمای دیگرو که حدس می زنن کسی تویه جمع نشنیده باشه به اسم خودشون ارائه میدن.حالا شما به اطرافیان خودتون بی توجه هستین؟سعی می کنید دیگران رو تخریب کنید؟یا خیلی از کارای دیگه؟اگر اینجوریه پس شما هم بی شعورید.
همیشه وقتی به اینجور آدما میرسم میگم کاش تو خلقت شما اینقدر غفلت نمیشد.واسه اینجور تصمیمات که کی بی شعور هست یا نه من خودمو قاضی نمی کنم فقط بی شعوری به نظر من اینه
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1389/12/15 توسط ک.ک

دیشب وقتی داشتم میرفتم توی تختم که بخوابم گفتم با مویایل یک سری بزنم به وبلاگم.دیدم یک دوست که نه اسمی و نه آدرس وبلاگی از خودش گذاشته واسم پیام گذاشته که اگر حوصله دارید با هم این پیغام رو می خونیم.

سلام
دوست عزیز زندگی یک راز بزرگه که هیچ کس ازش سر در نمیاره غیر از خودش و خودش

ولی یه ضرب المثل معروف هست که میگه (هر چیزی که اتفاق می افته به نفع ماست) و من به این اعتقاد دارم ولی در کل.. جهان بر اساس یک نظم از پیش تعیین شده طراحی شده و دارای یک چرخه ی کامل هست که بر اساس اون فلوچارت کامل و اساسی هر کس نتیجه کارهاشو میبینه بدون اینکه خدا در این چرخه دخالت داشته باشه و همه این دنیا بدون دخالت خود سرانه خدا اداره میشه . فقط خدا در مواقعی دخالت میکنه که بنده ازش بخواد و وارد این چرخه میشه و پشتیبانی میکنه.
اون حواسی که خدا در اختیار ما گذاشته ابزار ماست
و در آخر اینکه طبق این قضایا مطمئن باش تو همون جایی هستی که باید باشی .. اون جایی که خودت خواستی نه خدا.. همون چیزی که باید باشه... اراده شخصی خودت . پس هیچ جای پشیمونی و ناراحتی نداره
اینو بدون که در زندگی تو مثل یک آدم فلج هستی و خدا نه یک حکم فرما بلکه یک خدمت گذار هست و این تویی که دستور میدی که این خدمتگذار با قدرت خودش اون بدن فلج تو رو حرکت بده درسته که نیروی تو از خدمتگذار هست ولی این توی که تصمیم میگیری
امیدوارم از این قدرتی که خدا در اختیارت گذاشته به درستی استفاه کنی
به امید موفقیت یک دوست

اول بگم دوست عزیز خیلی پیام محشری دادی.دمت جیزولی با خوندن پیامت خواب رو از چشمام گرفتی(لعنتی)یک نگاه جدید بهم دادی.ممنون


.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
بک لینک فا